نمي توانيم گذشته را تغيير دهيم
تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپرد
و لغزشهاي گذشته را توشه راه خرد سازيم
نمي توانيم آينده را پيش بيني کنيم
تنها بايد اميدوار باشيم
و خواهان بهترين و هر آنچه نيکوست
و باور کنيم که چنين خواهد شد
مي توان روزي را زندگي کرد
دم را غنيمت شمريم

کوچيک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
حالا که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد
رتو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟
هیچ
بی تو در میابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟

مي خوام بگم : دوست دارم! به پنجره به آسمون!
به اين شب آينه دزد! به تک درخت کوچه مون!
مي خوام بگم : دوست دارم! به تو ! به اسم نقطه چين!
به گريه هاي بي هوا! به کولي کوچه نشين!
مي خوام بگم : دوست دارم! به هر رفيق و نارفيق!
به شاعران بي غزل! به جنگلهاي بي حريق!
مي خوام بگم : دوست دارم! به قاتلم ! به روزگار!
به اون کسي که ميندازه به گردنم طناب دار!
دنياي ما عوض مي شه ، تنها با اين جمله ناب:
دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم تو اين عذاب!
مي خوام بگم : دوست دارم! به بادبادک به مدرسه!
به ترکه ي خيس انار ، کنار درس هندسه!
مي خوام بگم : دوست دارم! به مرغ عشق بي قفس!
به جغد پير بد صدا! به ني زناي بي نفس!
مي خوام بگم : دوست دارم! به هر چي خوبه ، هر چي بد!
به خونه هاي کاگلي ! به سيباي توي سبد!
مي خوام بگم : دوست دارم! به بغض تلخ انتظار !
به بدترين فصل سفر! به اخرين سوت قطار!
دنياي ما عوض مي شه ، تنها با اين جمله ناب:
دوست دارم ، دوست دارم ، دوست دارم تو اين عذاب
